زینب ع، آئین "قوی بودن"، چهره به چهره ی جلاد ("خیانت شیرین"، ادعای "کرامت"، بدون "مقاومت")
میلاد حضرت زینب ع - 1403 - نشست (زن مومن، زن کافر، هردو تاریخ ساز)
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر خواهران عزیز سلام عرض میکنم.
روایت مقاومت. نقش زن مجاهد در برافراشتن پرچم مقاومت، بسیار مهم است. حضرت زینب(سلام الله علیها) نمونه بزرگ تاریخی است که سخنان و مواضع ایشان فراتاریخی است و محدود در هیچ تاریخ خاصی نمیماند. حالا شما این خواهر یهودی- کلیمی ما که اینجا صحبت کردند، ملاحظه کردید که اگر کسی واقعاً پیرو هر یک از انبیاء باشد، مسلمان است. امام حسین(ع) موسای زمان خودش بود و دستگاه یزید، فرعون آن عصر بود. حضرت زینب مثل مادر موسی و خواهر موسی بود. قرآن میفرماید: «أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى». ما به مادر موسی وحی کردیم. یعنی کل پروژه از ابتدای تولد و بعد به آب انداختن و این که حکومت و رژیم، خانهبهخانه برای کشتن او، دنبال موسی بود خداوند کاری کرد که خودش، موسی را بزرگ کند. او آن همه پسران و فرزندان بنیاسرائیل را کشت. خداوند گفت کاری میکنم که تو در کاخ خودت، خودت موسی را بزرگ کنی و او ریشه تو را بزند.
بنابراین، این نکته اول؛ چون بحث جبهه مقاومت است و شرایط امروز و وضعیتی است که شما جنایت آنلاین را در غزه و لبنان میبینید. و نقش زن در آنجا. مادران و همسرانی که در غزه و لبنان درس مقاومت میدهند و اگر این زنان مجاهد نبودند، مردان مجاهدی هم در کار نبودند. زن در نقش مادر، در نقش همسر، او مجاهدپرور است، علاوه بر این که خودش مجاهد است. وقتی آیات جهاد آمد، شما میدانید که تا حدود ۱۳ سال جهادی در کار نبود. یعنی مسلمانها فقط کتک میخوردند، کشته میشدند، شهید میشدند و شکنجه میشدند. پیامبر(ص) میفرمود که درگیر نشویم و تحمل کنیم. بعد از ۱۳ سال و هجرت که آنها از مکه رفتند و آنها باز به سراغ اینها آمدند، آیات جهاد آمد. یک عدهای که قبلاً مدام میگفتند بجنگیم درگیر شویم، پیامبر میگفت نه. بعد که آیات جهاد آمد، پیامبر فرمودند که حالا آری. خداوند اجازه داد که دیگر مقاومت کنیم و ما هم درگیر شویم. یک عده از همینها گفتند ای بابا، الان که وقت جهاد نیست. الان که وقتش نیست. اگر الان جنگ راه بیفتد، ما چه میشویم؟ چه میشود؟ زندگیهای ما بهم میخورد، بچههای ما یتیم میشوند، فلان میشود و اینها. آخه الان وقت آن است؟ حالا یک وقت دیگر. که قرآن میفرماید که ما باید یک تیپ اینجوری را بشناسیم که در شرایطی که نباید جنگید، جنگطلب هستند. وقتی که باید جنگید، آنها شروع به حرف زدن ضد جنگ میکنند. آن هم نه علیه جنگافروز، بلکه علیه جبهه مقاومت. یعنی آنها میایستند که طرف شما را بزند؛ آنجا جنگ نمیگویند. بعد که شما با دشمن درگیر میشوید، هزینه میدهید و دشمن را عقب میزنید، آنها شروع میکنند علیه جنگ و خشونت حرف میزنند. آنها به طور مطلق صلحطلب میشوند. صحبت از این نیست که چه کسی جنگ را شروع کرد؟ اصلا چرا این جنگ راه افتاد؟ چه کسی حق دارد بجنگد؟ چه کسی حق ندارد بجنگد؟ تجاوز و هجوم، جنگ حرام است. دفاع، جنگ واجب است. آن جنگ غیرانسانی است؛ این جنگ، انسانی است. آن طرف جبهه، ضد توحید است، ضد عدالت است؛ این طرف، عدالت است. هر دو ظاهراً به لحاظ فیزیکی یک کار میکنند اما اینها یک کار نیست. آن طرف جنایت میکند، ولی این شهادت و دفاع از حق است. اینطور نیست که هرکس با هرکس میجنگد، همه یک حکم داشته باشند. یک جبهه، یک طرف، جنگ شیطانی است. از این طرف، جنگ الهی و رحمانی است. یکی از مواردی که حضرت زینب(سلام الله علیها) این قضیه را تبیین و افشا کردند، همین سخنرانی کوفه و بخصوص سخنرانی ایشان در شام است. اولاً قبل از این که این را بگویم، ببینید نگاه جبهه دشمن ما به زن چیست؟ من نمیدانم یک فیلمهایی در فضای مجازی هست که شما دیدهاید یا نه که زنها چهار دست و پا میشوند، قلاده به گردن زنها میاندازند و اینها صدای سگ درمیآورند و پارس میکنند. شما این فیلمها را در فضای مجازی دیدهاید؟ آنها به زن میگویند سگ بشو، پارس بکن و یک کالای جنسی در خدمت مردان، کنیز جنسی باش. این قله آزادی زن از نظر اینهاست! یک زن اینجا در خیابان و در عرصه عمومی برهنه میشود، او نه برای کرامت خودش، نه برای خانوادهاش، نه برای شخصیت خودش و نه برای هیچ چیز، ارزش قائل است، نه برای حقوق اخلاقی و امنیت اخلاقی جامعه. تمام رسانههای آنها شروع به سر و صدا کردن میکنند که این آزادی زن است که در خیابان لخت شده است. زنی که تهش قلاده به تو میبندند و تو باید در خیابانها پارس کنی و صدای سگ در بیاوری. وگرنه زنی که در عرصه علم و جامعه و خانواده و اخلاق و سیاست باشد که این در جامعه ما الان هست. این اصلاً جزو فرهنگ اسلامی است. وقتی از حقوق زن حرف میزنند، منظورشان چنین چیزی است. حق برهنگی که خودش توهین به زن است، قبل از این که توهین به جامعه باشد.
اما زن غزه، زن لبنان که هزاران هزار زن زیر آوارها هستند و جنازههای آنها را هم نتوانستهاند بیرون بیاورند. بیست هزار کودک آنجا زیر آوار ماندند. آنجا صحبت از حقوق کودک مطرح نیست. بعد الان به این عنوان از حقوق کودک حرف میزنند که وقتی بچه به دنیا میآید، جنسیت او را ننویسند که این پسر است یا دختر است! این جزو حقوق کودک است! این به لحاظ جسمی ممکن است پسر یا دختر باشد، بگذاریم بزرگ شود و خودش رفتار پسرانه داشته باشد یا دخترانه؟ این حقوق کودک شده است. آن هم حقوق زن شده که لخت شو، صدای سگ در بیاور. حقوق زن، حقوق کودک و آزادی در منطق مادی غرب و فرعونها اینطور است.
آن وقت قرآن میفرماید زن فرعون که در مرکز امپراتوری ظلم و فساد است، این زن با موسی(ع) است. این زن علیه شوهرش و علیه دستگاه حکومت ایستاده است و طرفدار رهبر انقلاب و جنبش بزرگ آزادی بردگان و دفاع از توحید است. نقش زن اینقدر مهم است.
قرآن به زن حضرت لوط اشاره میکند که تحت فشار روانی یک جامعه فاسدی است که همه همجنسباز هستند و حضرت لوط علیه اینها میایستد و سالها بحث میکند. قرآن میفرماید خانم زن لوط با لوط نبود. او مدام به حضرت لوط سرکوفت میزد که خیلی خب، تو دیگر گفتی. شما دو - سه بار، ده بار، صد بار گفتی آقا این کارها را نکنید. دلشان میخواهد بکنند شما چرا مدام. میگویی و ول نمیکنی؟ دشمنتراشی میکنی. الان خوب است که بیایند خانهمان را آتش بزنند؟ گفتی دیگه! که خداوند میفرماید زن لوط هم با لوط نبود. او هم جزو مجازاتشوندگان بود. تو به جای این که طرف حق بایستی، تحت تأثیر فشار روانی و جنگ روانی و تهدیدها قرار گرفتی. آنها میگفتند ما متطهرین را دوست نداریم. متطهر یعنی اینهایی که به حساب بچهمثبت هستند. میگویند ما میخواهیم پاک شویم، ما پاک هستیم. ما طرفدار پاکیزگی هستیم. خداوند متطهرین را دوست دارد و آنها متطهرین را مسخره میکنند. که بچه مثبت! که حالا بله شما خوب هستی، معنوی هستی، شما به بهشت میروی و ما به جهنم میرویم! مسخره میکردند. زن لوط هم تحت تأثیر اینها بود. آن وقت زن فرعون از آن طرف تسلیم خانواده و جو و اینها نشد. این اهمیت نقش زنان را در دو جبهه نشان میدهد.
من دیدم که وزیر دارایی اسرائیل، اسموتریچ، گریه میکند. این همان کسی است که چند وقت پیش گفت که اسرائیل واقعی شامل اردن، عربستان، مصر، عراق، سوریه و لبنان است. ما باید کل این جاها را بگیریم. کشتن زنان و کودکان غزه و لبنان جزئی از جنگ است و لازم است. او به تورات و عهد عتیق استناد کرد که آنجا گفته است بزنید، بکشید، بخورید و غیر از شما کسی آدم نیست. که حالا اینها بخشهایی است که تحریف شد. اینها چیزهایی است که به تورات اضافه شده است. چیزهایی از آن کم شد و چیزهایی به آن اضافه شد. بخصوص در تلمود و مسائل شفاهیاتی که بعضیها در طول هزاران سال گفتهاند و اضافه کردهاند. ضمناً آنهایی که میگویند ما به غزه و لبنان کار نداریم، بدانید که اسرائیل با همه شماها کار دارد. اسناد لانه، الان سالگرد لانه جاسوسی است. اسناد، یک بخش آن، چند فصل آن، توضیحاتی است که سازمان سیا میدهد که سازمان موساد اسرائیل در ایران زمان شاه چقدر بر کشور مسلط است و اسرائیلیها به مقامات ایرانی دستور میدهند و چه فتنههایی میکنند.
بنابراین این فرهنگی که میگوید زن مثل سگ زندگی بکند، چه مرد چه زن. اما از فلسطین دفاع نکنید. اگر علیه اسرائیل حرف بزنید، شما را میگیریم. شما میدانید که پنج هزار استاد و دانشجوی آمریکایی را بازداشت کردهاند. پرونده تشکیل دادند و گفتند از همه جا شما را اخراج میکنیم. هیچکس هم حق ندارد به شما هیچ شغلی بدهد. نه خصوصی، نه دولتی. چرا؟ چون آمدند گفتند: «فری فری پلستاین». همین. او اجازه میدهد که مثل سگ زندگی کنی! میگوید بیا مثل سگ زندگی بکن، آن اشکال ندارد. اما تو حق نداری حتی علیه اسرائیل انتقاد بکنی!
و این افرادی که تمام وجودشان حقارت و غربزدگی است که هرچیزی آنجا ببینند، میگویند این حتماً ارزش است. حتی یک کسی که به نظرم به مسخره میگفت، یا واقعی میگفت، اینقدر احمق بود که واقعی میگفت یا مسخره میکرد، میگفت اتفاقاً این اوج آزادی است که انسان حق داشته باشد صدای سگ در بیاورد و سگ بشود. اتفاقاً خیلی خوب است، این احترام به زن است! گفت اسمش خارجی باشد ولو روانی باشی. طرف پیش روانپزشک رفت، بعد به او گفت شما مبتلا به یک بیماری مثلاً ایدیاچدی هستی. این همان دیوانه خودمان است. ولی این بابایش هم با او بود، بابایش خیلی خوشحال شد. دید اسمش خارجی است اشک در چشمهایش جمع شد و گفت پسرم، انشاءالله موفقیتهای بیشتر! گفت بابا بچه تو دیوانه است. معلوم میشود که تو خودت HDHD به توان دو داری. بعضیها همین که اسمش خارجی باشد، تیپش غربی باشد و اروپایی و آمریکایی باشد، راضی هستند. ولو مثل سگ پارس کن، ولو به دیوانگی و جنون؛ دارد به تو میگوید روانی هستی، باز تو به آن افتخار میکنی و خوشحال هستی. اینها مسائلی است که باید به آنها توجه داشت که خیلیها از این قضیه غافل هستند.
من میخواهم بخشی از سخنرانی حضرت زینب(س) را که هم جهاد تبیین است و هم اوج جبهه جهاد مقاومت است، سخنرانی یک زن در زنجیر که تمام بزرگانشان را جلوی چشمشان تکهتکه کردند، برای شما بگویم. تمام فشارها و رنجها و سختیهایی را که حسین(ع) در مسیر کربلا دید، زینب هم دید. به علاوه مشکلاتی که بعد از حسین دید. چون دیگر آن مشکلات را امام حسین ندید. یعنی حضرت زینب (لام الله علیها) دو برابر حسین(ع) تحمل کرد. دو برابر حسین تحمل کرد. من جایی نمیبینم که این سخنرانی ایشان را کامل و درست بحث کنند. حتی اصل آن را هم کسی نمیداند. خیلیها نمیدانند ایشان چه گفت، چرا این را گفت.
یک زن اسیر، شاهد شهادت همه عزیزانش، طوری کاروان زنان و کودکان را رهبری میکند که دشمن مستقیماً به اینها صدمهای نزند، اینها را اعدام دستهجمعی نکند. کرامت اینها را حفظ کند. شما میدانید که این بچهها آن صحنهها را دیدند که پدرانشان را جلوی خودشان سر بریدند و جلوی اینها جنازههای تکهتکه شده بود. شما میدانید که آنها بعد از عاشورا هم هنوز یک شبانهروز در کربلا بودند. دوازدهم محرم اینها را با تف و لعن و شلاق به سمت کوفه حرکت دادند. این زینب بود که این زنها و بچهها را مدیریت کرد که قوی باشید. وقتی به کوفه آمدند، این بچهها گرسنه، تشنه، آن صحنهها. یک عدهای از این کوفیان گریه کردند. همینهایی که امام حسین را تنها گذاشتند. گریه کردند و آمدند به بچهها غذا و خرما و آب بدهند. حضرت زینب(س) به بچهها رو کردند - ببینید که بچههایشان را چطور تربیت کردهاند- ایشان رو به بچهها کردند و گفتند که نپذیرید. این غذا و آب و خرماها را به طرف خودشان پرتاب کنید. به ما صدقه میدهید؟ به فرزندان پیامبر؟ ۲۰ سال پیش در این شهر، علی حاکم بود و اینها مزه عدالت او را چشیده بودند و همین زینب یک دختر جوانی بود که به خانوادههای بیسرپرست، گرفتارها و محرومین کمک میکرد. معلم و استاد بود و به خانمها درس میداد. در جهت حکمرانی عادلانه به علی و به پدرش کمک میکرد. با این که ایشان سنی هم نداشتند. در حد توانشان یود.
۲۰ سال بعد، یعنی شما فکر کن مثلاً دهه شصت با دهه هشتاد ما. فاصله اینجوری شده است. اینقدر فضا عوض شده است. اینها ۲۰ سال پیش خانواده رهبر جهان اسلام بودند. ۲۰ سال بعد در همین شهر آنها را به عنوان اسیر آوردند و جنازهها تکهتکه شد. آن سخنرانی که حضرت زینب(س) کردند. مردم کوفه گریه میکردند. بچهها خرماها را به طرف آنها پرتاب کردند. رهبری جبهه مقاومت، زینب است. رهبر جهاد تبیین هم زینب است. بچهها گرسنه و تشنه اینها را پرتاب کردند. آنها گریه میکردند. خانم زینب گفت آیا برای ما گریه میکنید؟ تا ابد بگریید. شما مثل قبری هستید که درون آن پوسیده و کرم افتاده است اما بیرون آن را آمدهاند نقرهکاری کردهاند. مثل قبرهایی که الان دیدید دارد مد میشود، قبر به سبک غربیها؛ چون اینها مرگ را نمیفهمند، همهاش فکر میکنند قبرستانها را به گلستان تبدیل میکنند. یعنی سنگهای قبر گران.
آن روز من سنگ قبر به شکل آیفون دیدم. یعنی موبایل آیفون. سنگ قبر به شکل نمیدانم... یک مسخرهبازیهایی که بابا آن مرده است، الان معلوم نیست در چه عوالمی است. روی سنگ قبرش قشنگ باشد و گل و فلان و چراغ و چند میلیون پول برای سنگ قبر... اصلاً مثل این که نمیفهمید مرگ چیست. وقتی میمیرید هم نمیفهمید. حضرت زینب فرمود شما مثل قبرهایی هستید که روی آنها را نقرهکاری میکنند و درونش پر از عفونت و کرم است.
امام سجاد که نوجوانی اسیر بودند، رو به حضرت زینب کردند و گفتند اینها برای چه کسی گریه میکنند؟ برای ما؟ پس آنان که ما را کشتند، چه کسانی بودند؟ چگونه است که هم میکشید و هم گریه میکنید؟ یک مردم بیشخصیت که میفهمند حق با چه کسی است اما میترسند و هزینه نمیدهند.
من فقط چند فراز از این سخنرانی حضرت زینب را عرض میکنم تا ما هم جهاد تبیین و هم رهبری جبهه مقاومت توسط ایشان را ببینیم. یزید چه کسی است؟ او رهبر جهان اسلام شده است. آدمی که اصلاً دین را قبول ندارد. او ابرقدرت جهان آن موقع و حکومت اسلامی است. چون مسلمانها امپراتوری رم و شاهنشاهی ساسانی را، این دو ابرقدرت شرق و غرب را، در هم کوبیدند و متلاشی کردند. او قدرت اول شده است. حالا قدرت اول به دست یزید افتاده است. یزید کسی است که ابرقدرت جهان است، همه از او ترسیدهاند، فقط حسین نترسیده و قیام کرده است. آن هم این حسین است. این سرش است، این بدنش است. هیچکس جرأت ندارد جلوی یزید بایستد و حرف بزند. به جز یک زن. زن اسیر در زنجیر. این سخنرانی به لحاظ ادبی آنقدر فصیح و بلیغ و زیبا است که ادیبان و شاعران بزرگ عرب که طرف اصلاً مسیحی است یا اگر مسلمان است، شیعه نیست، میگویند جدا از محتوای آن، راجع به زیبایی این ادبیات و این زبان. اصلاً رهبران ما همه با کلمات، دقیق آشنا بودند، کلمات را دقیق انتخاب میکردند و زیبا حرف میزدند. قلم و بیان آنها، کلمات را مثل مروارید انتخاب میکرد و به رشته میکشید. ما بعضی از حرفهای مذهبی، مثلاً هر کلمهای جلوی دست ما بود یا حتی از زیر دست و پا کلمه برمیداریم و مصرف میکنیم. ما توجه نداریم که به اندازه چه گفتن، چگونه گفتن مهم است. حضرت زینب اینجا یک نبوغ بزرگ در ادبیات دارد. حالا ایشان زیر کولر ننشسته است که متن سخنرانی بنویسد و بعد بیاید بخواند. ایشان در آن شرایط سخت که کافی است صد نفر آدم را از پا در بیاورد، این سخنرانی را کردند. یزید دو ادبیات انتخاب کرده است و به خاطر سخنان زینب، مجبور به عقبنشینی از هر دو میشود. اول که سر امام حسین را آوردند و در ظرفی گذاشتند، او همانطور زیر پایش نشسته است و با چوب به صورت و لبهای حسین میزند. همانطور که سر یحیی سلام الله علیه را در تشت پیش حاکمان آن وقت بردند. او دیگر احساس پیروزی میکند. که دیگر بچه حسین چه کسی است؟ چه کسی برای شما از حسین مهمتر است؟ این هم حسین شما. فضای جلسه این است. فضای جلسه این است که یکی از افسران او به دختر امام حسین، جناب فاطمه، که یک دختر جوانی بود، نگاه میکند. او هم سخنرانی... من نمیدانم آیا شما سخنرانیهای آن فاطمه را دیدهاید یا نه. اصلاً آن فاطمه، زینب دوم است. ایشان هم دو سه سخنرانی عجیب و خیلی قوی دارد. این به این دختر که سنش کمتر است، نگاه میکند و به یزید میگوید: «این، این مال من.» دختر امام حسین. میگوید این دختر برای من، این کنیز من! آنجا حضرت زینب با او درگیر میشوند و به او و به یزید میگویند نه تو و نه رئیست، چنین حقی ندارید. شما خودتان آزادشدههای پیامبر هستید. شما کافرانی بودید که اسیر شدید و پیامبر شما را بخشید و آزادتان کرد. پدر تو، پدربزرگ تو، همه شما. ما اسیر شما نمیشویم. ما کنیز شما نیستیم و نمیشویم. پیامبر شماها را عفو کرد و شما اینطور جواب میدهید. اصلاً اولین کسی است که بیپرده، چشم در چشم یزید، با یزید اینطور حرف میزند. ایشان میگوید: «من با تو حرف میزنم چون مجبور هستم، وگرنه تو در اندازهای نیستی که با من صحبت کنی.» زینب میگوید. به ابرقدرت دنیا. میگوید تو در حدی نیستی که با من صحبت کنی. من که با تو همصحبت نمیشوم. این شرایط من را مجبور کرده است که با تو حرف بزنم. این شجاعت ایشان، این جرأت که علنی جلوی فرماندهها و افسرها و درباریها و حتی خانوادهاش، ظلم و فساد او را افشا کند، آنقدر هنرمندانه که دشمنان زینب این خطبه را نقل کردهاند. خود آنها ثبت کردهاند. این سخنرانی اینقدر زیبا و غیرقابل کتمان بود که این حرفها کلمهبهکلمه ثبت شد. آنها نمیخواستند هم نشر شود.
"کرت فریشلر" که راجع به تاریخ کربلا کار کرده و کتاب نوشته است، قرنها بعد از حضرت زینب است. او میگوید که من در تاریخ خودمان در اروپا و در تاریخ شرق، هیچ زنی را نمیشناسم که این پروژهای را که زینب از کربلا تا کربلا و از کربلا تا شام و از شام تا مدینه تعقیب کرده است، توانسته باشد با همه ابعادش انجام بدهد. شجاعت او، عقلانیت او. شما میدانید که به حضرت زینب میگفتند: «عقیله بنیهاشم». یعنی مغز متفکر بنیهاشم. این خانم. زنی که از اول آماده جهاد و شهادت است و موقعی که پسرعموی ایشان از ایشان خواستگاری میکند که او هم پسر شهید است، پسر جعفر طیار، و خواستگاری میکند، ایشان به این شرط قبول میکند که شرط من این است که یک وقتی من باید در کنار حسین، به قلب خون و آتش بروم. من آن موقع خانوادهام را رها خواهم کرد. من به این شرط با شما ازدواج میکنم که آنجا من تصمیم عاشورایی خواهم گرفت. یعنی ایشان از اول خودش را اینطور معرفی کرد. چهار تا بچه ایشان شهید شدند. وقتی کسی از خط، از جلو برمیگشت، اصلاً نپرسید که بچههای من چه شدند؟ یک کلمه راجع به بچههایش نپرسید، ایشان دو فرزندش شهید شدند، یک کلمه راجع به آنها، حتی سؤال نکرد.
بعد که با سر بریده، با چوب به دندانهای سیدالشهدا کوبید شعری خواند که اول اینجوری به میدان آمد. رهبر جهان اسلام شده است. میگوید: «لَیتَ أشیاخی بِبَدرٍ شَهِدوا جَزَعَ الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأَسَل.»
کاش پدران ما، پدربزرگهای ما که در جنگ بدر، کفار و مشرکین، به دست اینها، به دست بابای اینها، یعنی علی، به دست پیامبر، شکست خوردند و کشته شدند، کاش آن پدران ما الان بودند و میفهمیدند که ما امروز در کربلا انتقام جنگ بدر را از اینها گرفتیم. اصلاً این یعنی چه؟ یعنی اصلاً مسلمان نیست، کافر است. چون آن جنگ، جنگ اسلام و کفر بود. شماها همهتان، پدربزرگهایتان و اجدادتان و فامیلهایتان جزو رهبران کفر بودند. آنها آمدند و جنگیدند و کشته شدند. تو حالا داری انتقام آنها را از بچههای علی و فاطمه میگیری؟
ببینید انحراف چگونه است که دشمنان اسلام ظرف چهل پنجاه سال، رهبران جهان اسلام شدند. یعنی حکومت را گرفتند. کسانی که با پیامبر جنگیده بودند. ابوسفیان با پیامبر جنگیده است، بچهاش معاویه با علی میجنگد و امام حسن و حکومت جهان اسلام را میگیرد. نوهاش یزید با حسین(ع) درمیافتد. یزید رهبر جهان اسلام شده است. میگویند اینها میخواهند حکومت اسلام را براندازی کنند و لذا حکم همه آنها اعدام است. میگوید کاش بزرگان ما در بدر، آنهایی که کشته شدند و آن ذلت را کشیدند، بودند و حالا میدیدند که با اینها چه کار کردیم! «فَأَهَلّوا وَاستَهَلّوا فَرَحًا ثُمَّ قالوا یا یَزیدُ لا تَشَلّ.» اگر الان بودند این صحنه را میدیدند، چه حالی میکردند و به من میگفتند که یزید، دمت گرم. چه کار کردی! انتقام ما را از اینها گرفتی.
«لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحیٌ نَزَل.» شما دقت کنید، این خلیفه جهان اسلام شده است. میگوید کدام قرآن، کدام وحی، کدام خدا، کدام پیامبر؟ این چرتوپرتها چه بود گفتند؟ این آمد و ادعا کرد خدا با من دارد حرف میزند. اصلاً مگر خدا با کسی حرف میزند؟ بعد چگونه با تو حرف زده است؟ خدا با من حرف زد، خدا با من حرف زد. کلاه همه شماها را برداشت، اسمش را کنار خدا میآورند. اشهد ان لا اله الا الله، بعد به او شهادت میدهند. یعنی محمد کلاهبردار بود. کدام وحی؟ خدا چیست؟ این حرفها چیست؟ «لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلک.» اینها هدفشان قدرت و حکومت بود، بازی سیاسی بود. کل حرفهایی که او زد و یک عدهای را بازی داد و دور خودش جمع کرد، به این اسم که این پیامبر است. «فَلا خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحیٌ نَزَل.» نه وحی نازل شده است، نه خبری بوده است. این شعری است که خلیفه جهان اسلام چوب به دندانهای حسین میزند و میگوید. این را که میگوید، حضرت زینب بلند میشود. در اسارت که هر لحظه شکنجه، شهادت، هزار خطر است، زینب بلند میشود و اولاً نشسته صحبت نمیکند. «فَقَامَت.» از جایش بلند میشود و مستقیم رو به خود یزید میکند که کسی جرأت نمیکرد با او حرف بزند. وقتی حرف میزدند، همه باید سرهایشان را اینجوری پایین میانداختند. ایشان در زنجیر رو به او بلند میشود. برخلاف کوفه که آنجا یک مقداری فضا، فضای احساسی بیشتر بود، اینجا چون مردم اصلاً اهلبیت را نمیشناسند و این رهبر کل آنهاست و این باید در تاریخ ثبت شود، جهاد تبیین، حضرت زینب در سخنرانیشان در کاخ یزید جلوی یزید، خیلی آرام و استدلالی صحبت کردند. تکبر یزید، هیبت خلافت را شکستند. ایشان فرمودند: تو در حدی نیستی که من با تو صحبت کنم. حقیرتر از آن هستی. و تو این چوب را به صورت و دندان چه کسی داری میزنی؟ دهانی که پیامبر اکرم بارها میبوسید. شما شکستخوردگان از اسلام هستید که جد ما رسول خدا شما را عفو کرد. شما هیچ وقت مسلمان نشدید. تسلیم شدید. مسلمان نشدید. شکست خوردید. اسیر شدید. ایمان نیاوردید. رسول خدا شما را عفو کرد و تو حالا با فرزندان پیامبر چنین میکنی؟ این شعری که خواندی، نشان میدهد که تو هیچ عقیدهای نه به وحی داری، نه به قرآن و نه به پیامبر اکرم. چگونه تو رهبر جهان اسلام شدی؟ چگونه یک کافر، خلیفه مسلمین میشود؟ تو آدم سگبازی هستی که با سگ به رختخواب میروی، میمونباز، شرابخوار، فاسدالاخلاق. تو رهبر جهان اسلام شدی؟ بعد با چوب به دندان حسین میزنی؟ که پیامبر فرمود: حسین از من است و من از حسینم. حسین من است، من حسین هستم. و بعد شهیدان ما را مسخره میکنی؟ سر شهدا را روی نیزه آوردی، روی سر شهدا تف میاندازید؟ سر شهدا را جلوی بچههایشان میآورید و نشان میدهید که با بابایتان چه کار کردیم؟ چون نقل شده است در مسیر هم یکی دو بار این سرها را جلوی بچهها میآوردند که میدیدید، مثلاً میگفت این بابای این است، این بابای اون است. حضرت زینب یکی از اینها را میخواهد و میگوید آقا یک مقدار پول برای ما مانده است، هرچیزی بخواهی به تو میدهیم. این سرها را از جلوی بچههایشان آن طرف ببر. سرها را یا جلو ببرید یا عقب ببرید. این بچهها دائم دارند به سر باباهایشان نگاه میکنند. این خبیث پول را گرفت، بعد رفت و گفت سرها را جلوتر، وسط خود بچهها بیاورید.
حضرت زینب(س) در خطبهها اشاره میکند شهیدان و شهدا را مسخره میکنی؟ خوشحالی که اینها شهید شدند؟ اینها شکست خوردند، تو پیروز شدی؟ و بعد ما شکست خوردیم، تو پیروز شدی؟ به خدا سوگند شما نمیتوانید ما را از تاریخ حذف کنید. ببینید جملههای زینب را. «وَاللهِ لا تَمحوا ذِکرَنا.» به خدا نمیتوانید ما را محو کنید. امروز آغاز ماست، نه پایان ما. امروز پایان شماست، نه پایان ما. از شما در تاریخ، پیرو و شیعهای نخواهد ماند. شما الان ببینید که بزرگترین راهپیمایی تاریخ بشر که گینس هم ثبت کرده است، زیارت امام حسین است. مسلمان، غیرمسلمان، شیعه و غیرشیعه، همه میروند. شیعیان یزید کجا هستند؟ کو؟ قبر یزید کجاست؟ زائرانش کو؟ زینب آن موقع گفت، گفت: «وَاللهِ لا تَمحوا ذِکرَنا.» به خدا قسم تو خیال کردی که ما اینجا خط پایان ما است، ما پایان نخواهیم یافت. نمیتوانید ما را از تاریخ حذف کنید. بعد که او اینجوری خراب میشود، یزید ادبیاتش را عوض میکند. مسلمان میشود. آیه قرآن میخواند که بله، خداوند در قرآن فرمودهاند که هر اتفاقی که میافتد، ما خواستهایم. خدا خواست که شما در کربلا ذلیل شدید، کشته شدید، بیچاره شدید. خدا خواست که تو الان اینجا با ذلت زیر پای من بایستی. این اراده خدا بود. خدا حسین را کشت!
باز حضرت زینب یک تبیین کلامی که تو داری قرآن را تحریف میکنی. زینب به یزید میگویند خدا ما را نکشت، تو کشتی. خدا شهیدان ما را چنین نکرد، تو کردی. تو جنایتکار هستی. آیهای که خواندی، اشتباه خواندی. آن آیه جایش اینجا نبود. میدانی اینجا جای چه آیهای است؟ جای این آیه است که «سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» به زودی ستمگران عالم خواهند دید که چگونه زیر و رو خواهند شد. تو باید این آیه را اینجا بخوانی، نه آن آیه را. آن آیه جواب یک سؤال دیگر میدهد. که هر اتفاق ظاهراً خوب و بدی که برای شما میافتد، شما فکر نکنید خدا خواب است، دارد چرت میزند. قرآن میفرماید: «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ». خدا که نه چرتی است، نه خواب است. خدا همه چیز را دارد میبیند. شما فکر نکن که خدا تو را یادش رفته است. ما گاهی فکر میکنیم خدا خوابش برده است میگوییم خدایا مگر نمیبینی چه خبر است؟ «لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ» یعنی خدا نه چرت میزند، نه میخوابد. همه چیز را دارد میبیند، شما درست نمیبینید.
حضرت زینب(س) فرمودند در واقع آن آیهای که خواندی، جایش اینجا نبود. تو که قرآن را قبول نداری، داری سوءاستفاده میکنی، ولی معنی آن را هم درست نفهمیدی. آن آیه جواب چه سؤالی است؟ جواب آن سؤالی است که بعضیها در ذهنشان میآید که مثل این که کنترل جهان از دست خدا خارج شده است. یک اتفاقاتی در دنیا در زندگیهای ما دارد میافتد، که مثل این که خدا در جریان نیست. این آیه جواب آن است. اما آیهای که اینجا مربوط است، این است که جنایتی که تو کردی، حق نداری به پای خدا و به نام خدا بنویسی. تو جنایت کردی. یعنی یزیدی که آن شعر را خواند، بعد دید اوضاع خراب شد، مذهبی شد و آیه قرآن خواند و اینها، حضرت زینب به آیه ۱۰ سوره روم و به آیه ۱۷۸ سوره آل عمران اشاره میکند. این دو آیه چه میگوید؟ آیه اول میگوید که بعضی از شما مشکل فکری و نظری ندارید، ولی کثیف هستید. آیه ۱۰ سوره روم میگوید که بعضی از شما به خاطر گناهانی که میکنید و ظلمها و جنایتها، خراب میشوید و بعداً برای آن توجیه نظری و دینی درست میکنید. ببینید دو جور است. یک وقتی من نمیخواهم خیانت کنم، ذهنم خراب میشود، منحرف میشوم، سؤالاتی به وجود میآید، جواب آنها را نمیدانم، بعد از یک کسی سؤال میکنم، او جواب غلط میدهد کمکم از دین زده میشوم که اصلاً این حرفها چیست! احکام و حرفهای این دین چیست؟ عقیدهام خراب میشود، بعد که عقیدهام خراب شد، شل میشوم، جهانبینیام عوض میشود، همه چیز برایم مساوی میشود. دیگر خوب چیست؟ بد چیست؟ ظلم و عدل و چیست؟ حق و باطل چیست؟ بعد به سمت هر کاری دلم بخواهد فساد و... میروم. یک جور اینجوری است. قرآن میفرماید که همه اینطوری نیستند. بعضی از شما مشکل از ذهنتان شروع نمیشود. مشکل ذهنی ندارید. خودتان اصلاً جواب همه اینها را بلدی. خودت به بقیه هم میتوانی بگویی. به لحاظ نظری شبهه نداشتی. مشکل تو، مشکل عملی است. تو فاسد میشوی، فساد مالی پیدا میکنی، فساد اخلاقی پیدا میکنیم، فساد اجتماعی. یک گناه و ظلم و یک کارهایی میکنید، بعد قرآن میفرماید آن را ادامه میدهید، کمکم عقایدت هم عوض میشود. یعنی برعکس. بعضیها عقایدشان عوض میشود، بعد اعمالشان. قرآن میفرماید یک عده از شما اول خودتان تسلیم هوسهایتان میشوید، فاسد میشوید، ظلم میکنی، خیانت میکنید، ادامه میدهید، بعد با خودتان میگویید که من که نمیتوانم با این سبک زندگی، آن عقاید را هم نگه دارم. بعد میبینید که این عقاید و نماز و خدا و این حرفها همه روی دست تو مانده است و سنگینی میکند. بعد شروع به توجیه میکنید که نه بابا، اینها بیهوده و غلط و مزخرف است. اینها را کنار بگذار.
قرآن میفرماید میدانید چرا این حرفها را میزنید؟ میدانید چرا قیامت را انکار میکنید؟ برای این که «لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ» (قیامت/ 5)؛ میخواهی جلو پایت را باز کنی و هر غلطی میخواهی بکنی و بعد ادعا کنی که نه، من از نظر نظری مشکل داشتم و سؤالات حلنشدهای وجود دارد. حالا آن سؤالاتی که حلنشده، حلنشده. اینهایی که حلشده است، چرا داری خراب میکنی؟ اینهایی که برای تو حلشده است که این کار غلط است و این کار درست است، چرا آنها را رعایت نمیکنی؟ حضرت زینب این آیه را برای او میخوانند. ایشان رو به درباریهای یزید میکنند که حالا بعضی از آنها ظاهراً مسلمان هستند، مسلمان صوری و بیریشه، تحریفشده و منحرف. حضرت زینب(س) به آنها میگویند که میدانید چگونه میشود که آدم هم مسلمان و هم جنایتکار باشد؟ میدانید شما چرا هم ظاهراً نماز میخوانید و خودتان را مسلمان و حکومت اسلامی میخوانید، در حالی که مثل کافران زندگی میکنید و میاندیشید؟ کافر هستید، نه مسلمان. اما مسلمانانه حرف میزنید. برای این که شما در عمل فاسد و ظالم شدید. جنایت آنقدر کردید که کمکم... خداوند در قرآن میفرماید: به خاطر این سبک زندگی غلط شما، کاری میکنم که خودت به زبان خودت بگویی که من هیچچیزی را قبول ندارم!
چون میدانید قرآن، در چند آیه میفرماید که تا همه شما را انواع امتحانات نکنیم، از دنیا نمیبریم. قرآن میفرماید همه شما باید در مسئله آبرو، مال، جان، ناموس، حقوق دیگران، عبادات، باید همه شما امتحان بدهید، بعد شما را میبریم. که وقتی مردید و رفتید، نگویید که ما خبر نداشتیم، نمیدانستیم. من در این موقعیت قرار نگرفتم. در همه موقعیتها ما شما را قرار میدهیم. ثروتمند میشوید، یک وقت فقیر میشوید، یک وقت سالم هستید، یک وقت بیمار میشوید، یک وقت عزیز میشوید، یک وقت ذلیل میشوید، یک وقت موفق هستید، یک وقت ناموفق. یک وقت دور و بر شما شلوغ است، یک وقت تنها میمانید.
قرآن میفرماید اینها سؤالات امتحانی است. شما در تمام این موقعیتها دارید دیده میشوید، ثبت میشود که چه کنش و واکنشهایی در شرایط مختلف نشان میدهید. قرآن میگوید وقتی از این عالم میروید، چشمهایتان باز میشود میبینید که همه حرفها راست بوده است. قرآن میفرماید بعد میگویید که من را برگردانید. من نمیدانستم قضیه اینقدر جدی است. من را برگردانید، یک فرصت دیگر به من بدهید، من چند ماه، چند سال در دنیا زندگی کنم، این دفعه درست زندگی میکنم. قرآن میفرماید: «کَلّا». اصلاً اینطور نیست. تو دوباره هم برگردی، یک مدت کوتاهی بعد دوباره یادت میرود و دوباره همین کارها را میکنی. اینجوری نیست که تو اطلاع نداشتی. اطلاع داشتی.
حالا حضرت زینب(س) میگوید شما مشکل نظری و اینها نیستید. ادای روشنفکری برای ما در نیاورید. فاسد هستید، دزد هستید، رشوهخوار و شرابخوار و اهل اختلاس و زناکار هستید. شما به لحاظ جنسی ناپاک هستید. حضرت زینب میگوید بابای تو معلوم نبود بابایش کیست، تو هم معلوم نیست بابایت کیست! ایشان به ابن زیاد فرمودند که «یَا ابْنَ مَرْجَانَةَ». مرجانه مادر زیاد بود، این خانم دوستپسرهای زیادی داشت. بعد سر این که این ابنزیاد بچه کدام یکی از آنها است، اختلاف بود که این بچه فلانی است یا فلانی. چون آن زمان این حالتهایی پارتنر و دوستدختر و دوستپسر که میگویند، اینها اصلاً رایج بود. اصلاً همه جاهلیت، همه همینطوری بودند. یعنی هر زنی با چند مرد رابطه داشت، هر مردی با چندین زن. رابطههای ضربدری داشتند! هفت نوع رابطه جنسی قبل از اسلام در عصر جاهلیت بوده که اسلام ممنوع کرد. آنها همین الان همهاش را روابط مدرن میگویند. رابطه ضربدری. این با زن او، آن با زن این. این با دختر او، آن با دختر این. زنای دستهجمعی که جمعی با هم این کار را میکردند! همه اینها در جاهلیت بوده است. آن وقت زینب(س) به ابن زیاد به نام پدرش نمیگوید، ابن زیاد. چون میگوید بابای تو که معلوم نیست کیست! میگوید ابن مرجانه! مرجانه، مامان شما با آقایان زیادی دوست بود. اصلاً تولد تو نامشروع بوده است. شماها به روش نامشروع به دنیا آمدید. پدر شمر و معاویه هم، میدانید سر این که بابای او چه کسی بوده، اختلاف بوده است. اصلاً همین الان همین قضیه روابط آزاد و کشف حجاب و که بعد به سمت فروپاشی خانواده برود، الان همینطور است. الان در خیلی از کشورها، بخصوص در غرب، گاهی شهرهایی هستند، 50 درصد مردم نمیدانند بابایشان کیست. مادرهایشان را میشناسند ولی نمیدانند پدرشان کیست. اصلاً در قبل از اسلام جزیرةالعرب همینطور بود. ایران هم همینطور بود، عرب هم همینطور بود. خلاصهاش این است که شما مسلمان نیستید. حکومت اسلامی با جنایت و فریب به دست شما افتاده است. بعد شما تا آخرین لحظه با اسلام جنگیدید، بعد که مکه فتح شد، تسلیم شدید و به دروغ گفتید مسلمان هستید. علی، پدر ما، اولین مسلمان بود و پدر تو آخرین مسلمان. که چون شکست خورد، اعلام کرد مسلمان شده است! آیات قرآن را نه قبول داری، نه درست مصرف میکنی. این آیه اول که بعضی از شما ظاهراً خودتان هم فکر میکنید مسلمان هستید، انسان و مؤمن هستید، ولی سبک زندگی شما اینقدر خراب میشود، یک مرتبه بعد از ده سال میبینی اصلاً تو آن آدم نیستی. دیگر نه نماز برای تو مهم است، نه روزه، نه حجاب، نه ربا، نه قمار، نه فلان. عملاً خراب میشوی، ما بیتقوایی نشان میدهیم، قرآن میفرماید بعد شروع میکنید تئوری میبافید. یعنی روشنفکریاش میکنید که بله، این اشکال دارد، اخلاق نسبی است، حقیقت معلوم نیست چیست، اینها معلوم نیست چقدر وحی است. شروع میکنید میبافید! «الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوءَى» (روم/ 10)؛ آنهایی که کثیف و بد زندگی میکنند، بعد برای این که این کارهای خودشان را توجیه کنند، میگویند که نه، ما دین را اصلاً قبول نداریم. آیه دیگری که میخوانند، این است که او میگوید که ما پیروز شدیم، شما شکست خوردید. الان چه میگویید؟ خدا با چه کسی است؟ به حضرت زینب(س) میگوید شماها نماینده خدا هستید؟ خب این کاری که شده، خدا خواسته شده است. ما در اوج قدرت هستیم، شما هم اینجوری در زنجیر هستید. این آیه بعدی که حضرت زینب(س) میخوانند، آیه ۱۷۸ آل عمران، به یک سنت الهی به نام "املاء" و "استدراج" اشاره میکنند. یعنی قرآن میفرماید سنت خدا این نیست که اگر هرجا ببیند طرفداران حق از طرفداران باطل به لحاظ نظامی شکست خوردند، خداوند زود وارد عمل شود و مستقیم دخالت کند. قرآن میفرماید اصلاً چنین روالی نیست. باید همه امتحان بدهید. در بهترین شرایط و بدترین شرایط، خودتان را باید نشان بدهید که چه کسی هستید. مؤمن هستید؟ منافق هستید؟ کافر هستید؟ فاسد هستید؟ صالح هستید؟ باید این موقعیتهای مختلف را تجربه کنید.
حضرت زینب(س) میفرماید مثل این که معنی این آیه را نمیفهمید که چیست؟ اصلاً قرار نبوده است که خداوند وقتی شما دارید ما را میکشید، خداوند دخالت کند و بیاید دست شما را بگیرد که ما را نکشید. اصلاً چنین قراری نبوده است، چنین وعدهای نبوده است. ما به این قصد نیامدیم. خداوند به تو اجازه جنایت نداده است، اما امکان جنایت داده است. شما به لحاظ تکوینی میتوانید جنایت بکنید، به لحاظ شرعی و تشریعی اجازه ندارید. ولی خداوند جلوی بدکاران را در دنیا نمیگیرد. چون خودشان باید تصمیم بگیرند. هیچ کس بدون آزادی و آگاهی نه به بهشت میرود و نه به جهنم. قرآن میفرماید. همهتان باید آزاد و آگاه بفهمید چه میکنید، تصمیم بگیرید و مسئولیت آن را بپذیرید. در دنیا و آخرت، یک جاهایی سخت است، یک جاهایی آسان است. یک جایی پیروزی مادی است، یک جایی شکست است.
ببینید همین دو آیهای که حضرت زینب(س) خواندند، یک درس بزرگ خداشناسی، انسانشناسی و قرآنشناسی است. ما هم همین الان خیلی وقتها در زندگیهایمان این اشتباه را در این دو مورد میکنیم،. گاهی خودمان هزارتا فساد و گناه و ظلم به دیگران میکنیم، اذیت میکنیم. مالک است مستأجرش را اذیت میکند، مستأجر، مالک را اذیت میکند. زن است شوهرش را اذیت میکند، شوهر است زنش را اذیت میکند. بچه، پدر و مادرش را اذیت میکند و برعکس. همسایه، همسایه را. کارگر و کارفرما، همدیگر را. خریدار و مشتری، همدیگر را اذیت میکنیم.
از پیامبر(ص) پرسیدند آیا اسلام میماند؟ قرنهای بعد مسلمانها هستند؟ مسجد هست؟ فرمودند: هست. هم تعدادشان خیلی بیشتر از شماست، هم مسجدهایشان، خیلی مسجدهای گران و فلان. جمعیتهایشان هم شلوغ است! بعد آن شخص گفت الحمدلله اسلام میماند. پیامبر فرمودند: ولی میدانید چگونه هستند؟ جمعیت زیاد، کنار هم میایستند نماز میخوانند، به هم تقبلالله میگویند، بعد میآیند بیرون، در بازار کلاه همدیگر را برمیدارند. اینجوری است! مسجد اینجوری، نماز اینجوری، مسلمانها اینجوری. به هم رحم نمیکنند. مسلمان نیستند! در حد نماز و چیزهای ظاهری هستند. مسلمانانه زندگی نمیکنند، به هم رحم نمیکنند. حقوق خودشان برای خودشان مقدس است، حقوق دیگران برای آنها بیارزش است! شب معراج، همسایه طوری برای من تعریف شد که من فکر کردم همسایه از همسایه ارث میبرد. درباره حقوق زن، چه تعابیری در معراج هست.
شما میدانید که همین حضرت رضا(ع) که سالی 10- 20 میلیون زائر در دنیا دارند، بیشترین زائر در طول سال است. هیچ دین و مذهبی اینقدر زائر برای یک نفر ندارد. همین ایشان یک تعبیری دارند، میفرمایند که قرمزترین خط قرمز خداوند را میدانید چیست که آنجا خداوند نخواهد گذشت؟ «النِّسَاءُ وَالصِّبْیَانُ». حقوق زن و حقوق کودک. این روایت حضرت رضا(ع) است. ایشان فرمودند: هیچ جا به اندازهای که به زن و به کودک ستم و اهانت میشود، خداوند به خشم نمیآید. زن، حقوق زن و حقوق کودک. حضرت رضا(ع) فرمودند که اینها خط قرمزهای محکم الهی است. اما ما به این مسئله توجه ندارید.
حالا مقصود این که این دوتا سنت را دقت کنید که ما هم گرفتار آن هستیم! یک) ما ادعا میکنیم مذهبی هستیم، سبک زندگی ما مثل کفار است. اصلاً ما مثل آنها زندگی میکنیم، فقط یک حرمی هم میرویم. ما فرقی با آنها نداریم. بعد در عمل خراب میکنیم، بعد شروع میکنیم برای آن فلسفه میبافیم. قرآن میگوید عملاً کافر میشوید، بعداً کمکم به زبان میآورید. بعد مثلاً کسی که 20- 30 سال پیش حرفهای مذهبی میزده، ظاهراً سبک زندگیاش در این 20- 30 سال مذهبی بوده است، اینقدر ظلم و کثافتکاری و حقکشی و گناه میکند، 20 سال بعد همین آدم را میبینی، در چشمت نگاه میکند و همه حرفهایی را که قبلاً زده است، خودش مسخره میکند که برو بابا اسلام چیست! پیامبر کیست! وحی چه بوده است! بهشت و جهنم چیست! این چرتوپرتها چیست میگویید؟ قرآن میفرماید اصلاً معلوم است که از این سبک زندگی، باید یک چنین حرفهایی کمکم بیرون بیاید. اول نمیگویی، بعد کمکم علناً میگویی من اصلاً دین و خدا را قبول ندارم.
یکی این را میفرمایند که وقتی ما میگوییم شما مسلمان نیستید، یک کسی نگوید ای آقا، اینها که مسلمان هستند! یزید که نماز میخواند، حالا اگر شراب میخورد و قماربازی و شرابخواری و زنا میکند، اینها که جلوی مردم نیست، پشت صحنه است. مگر همه آنها که آنجا بودند، مسلمان نبودند؟ اینها همه کافر بودند؟ نه، همه ظاهراً مسلمان بودند. مسلمان اینجوری.
دوم این که نگویید هر اتفاقی که میافتد، خدا راضی است! حضرت زینب(س) فرمودند: خداوند میفرماید خدا به شما امکان عمل مثبت و منفی را داد، اما اجازه عمل منفی نداده است. لذا این که الان شما ما را کشتید و مردان ما را تکهتکه کردید و به کودکان ما شلاق میزنید، فکر نکنید معنی آن این است که خداوند طرف شما غش کرده است یا نمیبیند یا برایش مهم نیست یا اصلاً گفته که حق با کسی است که قویتر است. اصلاً اینطور نیست. خداوند به شما فرصت داده است تا بیشتر در گل و در لجن فرو بروید. آن سنت الهی که قرآن میفرماید استدراج یا املاء.
خداوند به مؤمنین میفرماید اینقدر دستپاچه نباشید که خدایا این وضع را مگر نمیبینی، چرا کمک نمیکنی، چه کار میکنی، مگر فلان. نه اینجوری نگاه نکنید. ما داریم میبینیم، اینها باید بیشتر در لجن فرو بروند. تا کمر رفتهاند، باید تا گردن بروند. اینها باید خودشان، به تصمیم خودشان جهنمی شوند. شما به وظیفه خودتان عمل کنید. چه شکست، چه پیروزی.
در جنگ، گاهی در یک عملیاتهایی پیروز میشدیم، در یک عملیاتهایی شکست میخوردیم. گفت که اگر هدف شما مادی باشد، پیروزی شما هم شکست است. اگر هدف شما معنوی باشد، شکست شما هم پیروزی است. این همان خط قرآن است، این همان خطی است که حضرت زینب(سلام الله علیها) میگویند. آن وقت آن همه، سختترین و بدترین صحنهها را دیده، یزید میگوید: چطور دیدی؟ خوب بود؟ کیف کردی؟! حضرت زینب(س) میگویند خیلی زیبا بود، خیلی زیبا بود. یعنی این پروژه عاشورا و کربلا و شهادتها، از طرف ما هرچه بود، زیبایی بود. از طرف شما هرچه بود، لجن و نکبت بود. ما نه پشیمان هستیم، نه ترسیدیم، نه مأیوس شدیم. ما شرمنده نیستیم، شما باید شرمنده باشید. «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا». حضرت زینب(س) خالیبندی هم که نمیکند. میگوید به خدا قسم، هرچه دیدم، زیبایی بود حتی آن لحظهای که ما شلاق خوردیم، سر مردان ما را بریدید، حتی آن لحظهای که کودکان ما را میزدید و گوشواره از گوش دختران ما میکشیدید، زیبا بود. چون این طرف هرچه بود، انسانیت، مقاومت، ایمان و کرامت بود. اینها همه زیبا است. ولو سخت بگذرد.
حالا حضرت زینب(س) قهرمان جهاد تبیین، قهرمان جبهه مقاومت و تا همین الان الگو میدهد و امید میدهد که شما میتوانید مرکز عالم باشید و باید باشید و هستید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی